الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

259

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بهشت رود ، و هر كه آخر سخن او لا إله الا اللّه باشد آتش وى را نشايد ، و هر كه به حضرت خداى [ 192 ] رسد به آن كه چيزى را با وى شريك نكرده باشد آتش بر وى حرام شود ، و در آتش نرود كسى كه در دل او وزن ذره‌اى ايمان باشد . و در خبر ديگر است : لو علم الكافر سعة رحمة اللّه ما ايس من جنّته ، اى ، اگر كافر فراخى رحمت خداى بداند از بهشت او نوميد نشود . و چون پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - قول حق تعالى : إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ، « 43 » بخواند گفت : أ تدرون اىّ يوم ؟ هذا يوم يقال لآدم عليه السلام قم فابعث نصيب النّار من ذرّيّتك ، فقال كم ؟ قيل من كلّ ألف تسعمائة و تسعة و تسعون إلى النّار و واحد إلى الجنّة ، اى ، مىدانيد كه اين روز كدام است ؟ روزى است كه آدم را گفته شود : خيز نصيب آتش را از فرزندان خود بفرست . گويد : چند ؟ گويند : از هر هزارى نهصد و نود و نه سوى آتش و يكى سوى بهشت . گفت : پس مردمان نوميد شدند و همه روز مىگريستند و از اشغال و اعمال معطل گشتند . پس پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر ايشان بيرون آمد و گفت : چه افتاده است شما را كه كار نمىكنيد ؟ گفتند : كدام كس به كارى مشغول شود پس از آن كه اين سخن با ما گفتى ! گفت : شما ميان امتان چنديد ؟ تاويل و تاريس و منسك و يأجوج و مأجوج « 44 » كجايند ؟ امتانى كه احصاى ايشان نداند مگر خداى . شما در ميان ديگر امتان چون يك موى سفيد در ميان پوست گاو سياه ، و چون نشانيد « 45 » در بازوى ستور . پس بنگر كه چگونه به ازمّهء « 46 » خوف و رجا خلق را سوى خداى مىبرد . چه به تازيانهء خوف اوّل ايشان را براند ، و چون از حد اعتدال بيرون شد و به افراط نوميدى رسيد ، به داروى رجا ايشان را علاج كرد و به اعتدال و ميانه روى باز آورد . و آخر مناقض اوّل نبود ، و ليكن در اوّل آن ياد كرد كه سبب شفا در آن است و بر آن اقتصار نمود ، و چون به علاج رجا محتاج شدند تمام كار ياد كرد . پس واجب است بر واعظ كه اقتدا به سيد واعظان كند و تلطف نمايد در كار بستن به اخبار خوف و رجا بر اندازهء حاجت پس از ملاحظهء علتهاى باطن . و اگر آن رعايت نكند افساد موعظت او بيش از اصلاح آن باشد . و در خبر است : لو لم تذنبوا ، لخلق اللّه تعالى خلقا يذنبون ليغفر لهم ، اى ، اگر گناه نكنيد هر آينه خداى - عز و جل - خلقى را بيافريند كه گناه كنند تا ايشان را بيامرزد . و در لفظ ديگر لذهب بكم ، و جاء بخلق آخر يذنبون فيغفر لهم انّه هو الغفور الرّحيم ، اى ، هر آينه شما را ببرد و خلقى ديگر بيارد كه گناه كنند ، پس ايشان را بيامرزد ، چه او آمرزگار بخشاينده است . و در خبر است : لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو شرّ من الذّنوب ، اى ، اگر گناه نكنيد هر آينه بترسم بر شما از چيزى كه بتر از گناهان است . گفتند : آن چيست ؟ گفت : عجب . و گفت : و الّذي نفسي بيده ، اللّه ارحم بعبده

--> ( 43 ) حج 22 - 1 . ( 44 ) همهء اينها اولاد آدم‌اند ( زبيدى ) . ( 45 ) نشان ، اثر ، نقش ، علامت . ( 46 ) ازمّه ( ج زمام ) ، زمام ، مهار ، عنان .